دوباره سلام
فقط اومدم بگم بازم برگشتم بعد از حدود ۲ سال و نیم غیبت
تو این مدت خیلی اتفاقا برام پیش اومد از جمله سربازی
به زودی مفصل همشو براتون مینویسم
منتظرم باشید
انسانیت نمرده
انسانیت زنده ست
این ویلاگ دارای موضوع آزاده و هدف اون ترویج حقوق بشره خواهش می کنم به هیچ شخص یا گروهی توهین نکنید
فقط اومدم بگم بازم برگشتم بعد از حدود ۲ سال و نیم غیبت
تو این مدت خیلی اتفاقا برام پیش اومد از جمله سربازی
به زودی مفصل همشو براتون مینویسم
منتظرم باشید
انسانیت نمرده
انسانیت زنده ست
تنهایی سخته وقتی دیگه کسی نیست وقتی
تنها می شی وقتی امیدت رو از دست میدی
حتی تصورش هم سخته خدا نکنه هیچ کس
تنها و ناامید بشه

Happy Valentine's Day

بی نظیر بوتو (به اردو: بینظیر بھٹو) (۲۱ ژوئن ۱۹۵۳-۲۷ دسامبر ۲۰۰۷) بانوی سیاستمدار پاکستانی و اولین زنی است که در یک کشور اسلامی به مقام نخست وزیری رسیدهاست. وی طی دو دوره از سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰ و ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ نخست وزیر پاکستان از حزب مردم بود. او را نیز همچون پدرش ذوالفقار علی بوتو دارای گرایشات سوسیالیستی و پوپولیستی میدانند.
وی اولین زن مسلمان در تاریخ جهان اسلام بود که به مقام نخستوزیری در یک کشور مسلمان رسید. گفتنی است که مادر بی نظیر بوتو، بیگم نصرت بوتو (نصرت اصفهانی)، یک ایرانی کردتبار است.
بازگشت به پاکستان
او پس از اینکه ۸ سال را در تبعید خودخواسته بسر برد در ۱۸ اکتبر ۲۰۰۷ به پاکستان بازگشت.او تبعید خود را در انگلستان و دبی گذراند. او در حالی که در مسیر بازگشت خود به خانه بود.مورد حمله تروریستی قرار گرفت.اما به خود وی آسیبی نرسید اما حداقل ۱۳۵ کشته و ۳۲۰ زخمی بر جای گذاشت.
بی نظیر بوتو ساعاتی بعد از این انفجار در گفتگو با هفته نامه فرانسوی پاریس مچ، محافظه کاران هوادار ژنرال ضیاءالحق، فرمانده نظامی سابق پاکستان را به حمایت از افراطیانی که قصد کشتن او را داشتند متهم کردهاست. خانم بوتو گفت افراطیون مسلمان نمیتوانند بدون پشتیبانی از غارهایشان در کوهها بیرون بیایند و عملیات انجام دهند.
او در ۹ نوامبر ۲۰۰۷ بمدت ۳۰ روز در بازداشت خانگی قرار گرفت. اما در پی در خواست جورج بوش رئیس جمهور آمریکا این بازداشت لغو شد.

ترور و مرگ
بسیاری از رهبران جهان این عمل تروریستی را محکوم کرده اند. جرج بوش در این رابطه گفت:
| ایالات متحده به شدت این حرکت بزدلانه تندروهای آدمکش که سعی بر تضعیف «دموکراسی پاکستان» دارند را محکوم میکند . کسانی که این جنایت را مرتکب شدهاند باید محاکمه شوند |
منوچهر متکی وزیر خارجه وقت ایران نیز ضمن همدردی با ملت و خانواده بوتو اعلام کرد«مسببین این اقدام جنایتکارانه به سزای عمل خود برسند»
دوستان به زودی مطالب جدید با موضوع حقوق بشر رو ادامه میدم حتما بهم سر بزنید
برداشت آزاد از یک گفتگو
چندین سال است که شاهد سقوط سطح زندگی و معیشت کارگران و تمامی مزد بگیران در ایران هستیم.
بسیاری از کارگران شغل خود را از دست میدهند و نیز امکان شغل یابی برای نیروی بیکار کم تر میشود.
گزار ش اخبار رسمی کشور حاکی از تعطیلی بسیاری از کاخانجات و واحد های تولیدی ست و هرماه خبر
ده ها اعتراض کارگری در سایر رسانه ها نتشر میشود.اعتراضاتی که وجهه ی وسیع اما پراکنده و نا منسجم دارند .
در این میان چند شاخص عمده به چشم میخورد که به شرح آن میپردازم:
-- تغییر ساختار کارخانجات و واحد های تولیدی
تغییر ساختار معمولا با این هدف انجام میشود که کارخانه کوچکتر و بار هزینه ی آن کمتر شود.اما در این میان کاگر است که ضرر میکندو وضعیتش بحرانی تر میشود.
به طور مثال در کارخانه ی الکتریک ایران رشت ، تحت عنوان تغییر ساختار ، کارگران را با وعده های واهی ،نظیر اینکه کارخانه پس از تغییر ساختار با 2000 هزار نفر شروع به کار میکندو حتی فرزندان کارگران نیز جذب کار خواهند شد، ساکت کردند.اما چه شد؟
کارخانه تخریب و 540 نفر کارگر قبلی کارخانه هم سر کار بر نگشتند و نتیجه چیزی نبود جز فلاکت کارگرها.
از سویی دیگر در این روند بیشترین آسیب متوجه کارگران زن میشود. زیرا بعد از بی کاری براحتی نمیتوانند کار پیدا کنند.و هم بدلیل شرایط جنسی – اجتماعی نمیتوانند دنبال کار هایی نظیر دست فروشی و مسافر کشی بروند.و شرایط بدتر هم وجود دارد و آن وقتی ست که کارگر زن استخدام نباشد یعنی قراردادی و
روز مزد باشد.که در ان صورت حتی از بیمه بیکاری هم برخوردار نمیشود.
-- عدم وجود قوانین حمایتی در مقابل بیکار سازی
بیمه بی کاری بر خلاف نام اش نه همه ی بی کاران را در میگیرد ونه همه ی مدت بی کاری را .بلکه بعد از طی مراحلی ، حد اقل 6 ماه و نهایتا 50 ماه را در بر میگیرد.و مهمتر اینکه این بیمه برای کارگران استخدامیست و کارگران قراردادی و مو قت حتی از همین حق هم محرومند.
کارگری که امنیت شغلی نداردو در پایان قرار داد خویش حتی مشمول بیمه هم نمیشود،ناچار به هر شرایطی تن میدهد. حتی در مبارزه علیه تغییر ساختارو هر شرایط نامطلوب دیگر باز هم کارگر متضرر میشود.
کارفرما زمین و دارایی اش گرانو گرانتر میشود و کارگر روز به روز فقیر و فقیر تر..این فقر و مشکلات دیگر ،توان ایستادگی را از کارگر در دراز مدت میگیرد . چرا که تمام ذهن او معطوف این ست تا لقمه نانی تهیه کند.
مسیله مادی در حین مبارزه خیلی شایان اهمیت است.به طور مثال، استفاده از مشاوره های حقوقی برای بازستاندن حقوقشان نیز مستلزم داشتن استطاعت مالی ست.
کاگرانی که در گیر مسایل کارگری و مشکلاتشان هستند ، به ترفند ها و آیین نامه ها و بخش نامه ها و...
وارد نیستند و این در حال ست که طرف مقابل (کار فرما) آن قدر وکیل دارد تا کارگر نتواند حق خود را براحتی باز ستاند.
این یکی از مسایلی ست که در زمینه قوانین حمایتی باید رعایت شود.یعنی دو کفه ی ترازو برابر باشد.
مورد دیگر در زمینه بررسی قوانین حمایتی ، زن کارگر است.
زن کارگر همپای همکار مرد خود کار میکند.وجه بیمه باز نشستگی پرداخت میکند.اما اگر فوت کند.حقوق اش به فرزندانش تعلق نمیگیرد.(بر خلاف کارگر مرد).
جنبه بدتر ماجرا را در نظر بگیریدو « این است که آن کارگر زن نان آور خانواده وسر پرست فرزندانش هم
باشد.
(این یکی از مسایلی ست که حتی فعالین امور زنان هم میتوانندبه آن بیشتر بپردازند.)
مسیله دیگر ارزش قایل نشدن برای نیروی کار است.در ایران با کمال افتخار اعلام میکنند:یکی از مزیت های تولید ما ارزان بودن نیروی کار است.
این یعنی توهین به کارگر.ودر ثانی یعنی نفی ساست ها و برنامه ریزی های خود دولت. به خاطر اینکه وقتی چنین حرفی میزنیم.یعنی کارگر من فقیر و گرسنه است.مریض است و امنیت و احترام شغلی ندارد و حاضر است بخاطر فقر به هر دست مزدی کار کند.یعنی سیاست های اقتصادی من درست از آب ذر نیامده اند.
در حالی که بهره وری مسیله تولید را حل میکند نه ارزان بودن نیروی کار.
-- کار زیاد ،مزد ناچیز
عرف این است که هرکه کار میکند، مزد بگیرد.
اما در جامعه ما بر عکس است .کارگر کار میکند اما گرسنه است. ثروت زا ترین قشر است اما خود گرسنه
است.یا حقوق در مقابل کمیت کار ناچیز است یا اکثرا حقوق معوقه هستند.
این ها فقط کار گر مطیع و سر براه میخواهند، که با پایین ترین دست مزد برایشان کار کند و حتی از حقوق معوقه هم دم نزند.
مسیله نان چیزی نیست که بتوان براحتی از آن چشم پوشی کرد.فجاهت مسیله تا آن اندازه پیش میرودکه کارگر برای فرار از گرسنگی حاضر است بگوید لطفا یکی مرا استثمار کند تا کار کنم تا بتوانم زنده بمانم.
کوتاه سخن اینکه :
این روند مدیریت که بر مسیله کارگران حاکم است، تا زمانی که خود را در جریان جهانی قرار ندهد و به منشور بین المللی تن ندهد، وضع کارگری به همین منوال باقی خواهد ماند.و فاصله ی طبقاتی بین کارگر و کارفرما عمیق و عمیق ترخواهد شد.
هستی آروین
بهار ۸۶
عکسها: تحصن ۲۸/۱۲/۱۳۸۵ معلمان استان کردستان به پشتیبانی معلمان دستگیر شده کانون معلمان ایران در حیاط سازمان آموزش و پرورش استان کردستان - سنندج
آذر ماه ۸۵ این وبلاگ رو راه انداختم ، بارها خواستم دیگه ننویسم اما نتونستم راستش خسته شدم
خسته شدم از اینکه تمام اونچه رو که در دلم هست نمیتونم بنویسم
خسته شدم از خود سانسوری ، از ترس
شاید این آخرین مطلبم باشه نمیدونم شایدم همین فردا دوباره مطلب گذاشتم شایدم یه ماه دیگه.......... واقعا نمیدونم.......
لطفا تو قسمت نظر سنجی نظر خودتون رو انتخاب کنید
همتون رو دوست دارم![]()
فعلا بای............![]()
![]()

۲۵ اسفند سالروز بمباران شیمیایی حلبچه توسط رژیم بعث عراق طی عملیات انفال (نسل کشی کردها) در سال ۱۹۸۸ ، متاسفم که نتونستم سر وقت آپ بکنم (از همین جا این جنایت رو نه فقط به ملت کرد بلکه به جامعه بشریت تسلیت میگم) به همین خاطر ۱ چیزهایی در مورد انفال ، حلبچه ، حزب بعث عراق و نسل کشی و... گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.
عمليات انفال
عمليات انفال، نام عملیاتی در سال ۱۹۸۸ بود که در آن نیروهای رژیم بعث عراق که به طور مستقیم از صدام حسین تکریتی فرمان میگرفتند، بیش از صد هزار کرد عراقی را قتل عام کردند.
پس از حمله ایالات متحده امریکا به عراق و دستگیری صدام حسین و برخی از همدستانش، محاکمه وی و همدستان جنایتکارش به جرم جنایات ضد بشری و نسل کشی در دادگاه ویژه جرائم سران عراق ادامه دارد (البته صدام حسین اعدام شد).
حلبچه
حَلَبچه یا حلبجه (به کردی: ههلهبجه Helebce) از شهرهای کردستان عراق در 10-15 کیلومتری مرز ایران و 225 کیلومتری شمال شرقی بغداد است. جمعیت حلبچه در حدود 80.000 نفر است که بیشتر ایشان کرد هستند. حلبچه از مناطق گورانیزبان بوده که در آن کردی سورانی به مرور جانشین گویش گورانی گشته است.
مردم بی دفاع حلبچه در جریان جنگ ایران و عراق، در تاریخ 16 تا 17 مارس 1988 توسط رژیم بعث عراق طی عملیاتی مرسوم به عملیات انفال بمباران شیمیایی شدند و پیرامون 5 هزار نفر بهویژه کودکان و زنان و سالخوردگان آن کشتار شدند. حلبچه در آن زمان در اشغال نیروهای ایرانی و همچنین در دست گروههای کرد بود.
گازهای سمی بهکاررفته از سوی دولت عراق در حلبچه گاز خردل، ساردین، تابون و وی اکس بود که از سوی برخی دولتهای غربی به رژیم بعث عراق تحویل داده شده بود و معاملهگر هلندی فرانس فان آنرات در این مسئله نقش کلیدی داشت.
درباره فرانس فان آنرات
فرانس کورنلیس آدریانوس فان آنرات (زاده ۹ اوت در دن هلدر) از بازرگانان هلندی است که متهم به فروش مواد خام برای تولید جنگافزار شیمیایی به دولت صدام حسین شده است. گازهای سمی بکاررفته در بمباران شیمیایی حلبچه نیز به احتمال قوی از مواد تحویلی فان آنرات ساخته شده است.
پس از دستگیریاش در ایتالیا در سال ۱۹۸۹، فان آنرات به عراق گریخت و تا پایان دوره صدام یعنی به مدت ۱۴ سال در آنجا زندگی کرد. پس از سرنگونی رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳ فان آنرات به هلند بازگشت و در ۶ دسامبر ۲۰۰۴ به جرم دست داشتن در جرائم جنگی و نسل کشی دستگیر شد.
کمی پس دستگیریاش روزنامههای هلندی گزارش دادند که فان آنرات یکی از کارکنان سازمان اطلاعات و امنیت هلند بوده است.
وی در دادگستری لاهه به ۱۵ سال حبس محکوم شد.
فان آنرات تنها شخص هلندی در میان افراد به شدت تحت تعقیب در لیست سیاه اف بی آی بوده است.
حزب بعث عراق، (در عربی: حزب البعث العربي الاشتراكي) نام حزبی سیاسی بود که با کودتای سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸ م.) که منجر به حکومت درازمدت حزب بعث شد بر سر قدرت آمد. مبانی نظری این حزب بر پان عربیسم، نوسازی اقتصادی و سوسیالیسم استوار بود. صدام حسین تکریتی یکی از اعضای برجستهٔ حزب بعث محسوب میشد.
وقتی در انقلاب ضد سلطنتی ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ عبدالکریم قاسم علیه فیصل كودتا كرد، حكومت او جهتگیری آشكاری را به سمت شوروی شروع كرد. دو اقدام مشخص او آمریکا و سیا را وادار كرد كه درصدد براندازی حكومت قاسم برآیند. مطابق رویه سیا در همان دههها راه آسانتر، ترور عبدالکریم قاسم بود. قاسم در سال 1959 اعلام كرد كه از پیمان سنتو خارج ميشود. عراق در سال 1950 به این پیمان پیوسته بود. علاوه بر آن، قرارداد خرید اسلحه از شوروی هم امضا شده بود. پس از انقلاب ضد سلطنتی ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ عراق می رفت تا نظام چندحزبی را تجربه کند.
تیم شش نفرهای برای ترور قاسم تدارك شده بود. صدام حسین تکریتی، به دار و دسته ای پیوست که در سال ۱۹۵۹ به جان عبدالکریم قاسم نخست وزیر میانه روی کشور سوء قصد کرد. صدام حسین كه در سال 1957 به حزب بعث پیوسته بود، یكی از آن شش نفر بود! از طریق مسوول ایستگاه اطلاعات مصر در عراق، آپارتمانی در خیابان الرشید بغداد- درست روبهروی وزارت دفاع- كه دفتر عبدالكری م قاسم درهمانجا بود؛ در اختیار صدام قرار گرفت تا رفت و آمدها را به خوبی كنترل كند. حادثه ترور قاسم در روز 7 اكتبر 1959 برنامهریزی شد. به اتوموبیل قاسم حمله كردند. صدام راننده را كشت. قاسم خودش را روی زمین انداخت. پای صدام تیر خورد. ترور نافرجام ماند.
سیا صدام را به تكریت فرار داد. صدام پس از ناکامی در توطئه قتل نخست وزیر از راه سوریه به مصر گریخت. صدام را به دمشق منتقل كردند. سرویس اطلاعاتی مصر همچنان با همكاری سیا این انتقال را سامان داد. بعد از مدتی صدام را به بیروت فرستادند. در بیروت او یك دوره ویژه كار اطلاعاتی و امنیتی را زیر نظر سیا گذراند. از بیروت به قاهره منتقل شد. در قاهره نزدیك منطقه (دوكی) آپارتمان مجللی در اختیار صدام بود. آن آپارتمان نسبتی با یك دانشجوی به ظاهر ساده كه در دانشگاه قاهره حقوق میخواند نداشت. ارتباط صدام با سیا در قاهره منظم و برنامهریزی شده بود. مایلز کوپلند افسر اطلاعاتی سیا و جیم ایشلبرگر مسوول ایستگاه اطلاعاتی سیا با صدام در ارتباط بودند.
در سال 1963 حزب بعث كودتایی را علیه عبدالكریم قاسم ترتیب داد. كودتا پیروز شد. مقتدرترین فرد حزب بعث، صدام بود. مسوول بخش امنیتی و اطلاعاتی حزب (جهازالخاص) صدام چگونگی كار بین ارتش و دستگاه اطلاعاتی را سامان میداد. حزب بعث سرانجام موفق شد در فوریه سال ۱۹۶۳ با پشتیبانی از توطئه چند افسر ارتش، با کودتایی خونین به دولت میانه روی عبدالکریم قاسم پایان دهد. صدام حسین به بغداد برگشت و شبکه امنیتی مخفی حزب بعث (جهازالخاص) را به دست گرفت.
حزب بعث به خاطر شرکت در رشته ای از اعمال تبهکارانه، در پایان سال ۱۹۶۳ از حکومت عراق کنار گذاشته شد، اما حزب بعث مخفیانه به تدارک کودتا پرداخت تا سرانجام در کودتای سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷) قدرت را به دست گرفت.
كودتا كه پیروز شد، تعداد قابل توجهی از حزب کمونیست عراق با مدیریت صدام در قصر النهایه اعدام شدند. همكاری اطلاعاتی صدام و سیا دیگر در قالب حكومت عراق تعریف میشد. سازمان ارتباط با سیا توسط سه افسر اطلاعاتی عراقی مستقیما زیر نظر صدام مدیریت میشد. جنگ علیه ایران همین گونه سامان یافت. در طول جنگ ایران و عراق افسران رابط سیا اطلاعات نظامی ایران را مستقیما به صدام میدادند.
صدام حسین نقشی کلیدی در کودتای سال ۱۳۴۷ داشت. حزب بعث عراق پس از حملهٔ نظامی ایالت متحده آمریکا و متحدانش به عراق در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳ م.) قدرت را از دست داد و صدام حسین در دادگاه عالی عراق محاکمه و به جرم جنایات علیه مردم عراق به اعدام با چوبه دار محکوم گردید و در تاریخ ۸ دی ۱۳۸۵ در بغداد به دار آویخته شد.
نسلکشی عبارت است از هرگونه اقدام و مبادرت جهت نابودی و حذف فیزیکی بخش یا کلیت گروهی نژادی، قومی، ملی، مذهبی، ایدئولوژیکی.
نسلکشی های معاصر
۱. نسلکشی دارفور
توضیح: دارفور ناحیهای است در باختر کشور سودان دربرگیرندهٔ سه استان دارفور غربی، دارفور شمالی و دارفور جنوبی است. گفتنی است مساحت دارفور به اندازه ایالت کالیفرنیای آمریکا است.
نسلکشی
همینک قتل عام و نسلکشی مردم دارفور که اکثرا مسیحی هستن توسط شبه نظامیان عرب مسلمان (جنجوید) که از طرف دولت مرکزی سودان حمایت میشوند ادامه دارد. گفتنی است که تاکنون سازمان ملل متحد موفق به فرستادن صلحبان به این منطقه نشده و با مخالفت شدید دولت مرکزی سودان روبرو شده است. اکنون امنیت این منطقه تنها به دست ۱۰۰۰۰ صلحبان اتحادیه افریقا است. لازم به ذکر است که مساحت دارفور به اندازه ایالت کالیفرنیای آمریکا است و ۱۰۰۰۰ صلحبان اتحادیه آفریقا که از داشتن امکانات کافی محروم هستند عملا کارایی چندانی ندارند.
در سفری در سال ۱۳۸۵ که عمرالبشیر رئیس جمهور دولت مرکزی سودان به ایران داشت، در دیدار با سید علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، از فرستاده شدن صلحبانان سازمان ملل متحد به این منطقه مخالفت کرد و آن را توطئه غرب برای ورود به مناطق نفت خیز دارفور خواند.
گفتنی است که تاکنون اکثر کشورهای جهان خواهان دخالت شورای امنیت و پایان دادن به نسلکشی در دارفور شده اند.

نسلکشی رواندا در سال ۱۹۹۴ به دنبال سقوط هواپیمای حامل " جونال هابیا ریمانا" رییس جمهور وقت رواندا در نزدیکی کیگالی پایتخت این کشور به وقوع پیوست. قوم توتسی این عمل را به قوم اکثریت "هوتوس" نسبت داد. همین امر آغاز درگیریهای شدید میان این دو قوم شد که به کشتار حدود ۸۰۰ هزار توتسی رواندايی و هوتوسهای ميانه رو در مدت ۱۰۰ روز توسط هوتوسهای تندرو منجر شد.

۳. نسل کشی یهودیان (هولوکاست)
همهسوزی یا هولوکاست (به انگلیسی: Holocaust)، (به عبری: השואה, قربانی)) اصطلاحی است مذهبی و به معنای قربانی کردن یک حیوان نر طبق سنت یهودی است. اصل این واژه در یونانی ὁλόκαυστον بوده است که واژهای است مرکب: ὅλος یعنی به تمامی، یکسر و καυστός یعنی سوزاندن. در قرن بیستم این اصطلاح به جریان قتل عام جمعی گروههای مختلفی از مردم بخصوص یهودیان بر پایه نژاد، مذهب، ملیت در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی و از ۱۹۴۱ تا انتهای ۱۹۴۵ اشاره اطلاق شد. گفتنی است که در بسیاری موارد دانشمندان آلمان نازی با انجام آزمایشهایی غیر انسانی بر روی زندانیان به خصوص کودکان آنان را با غیرانسانی ترین شیوهها به قتل میرساندند.
یکی از معمولترین روشها استفاده از اتاق گاز و در بعضی موارد تیرباران جمعی بوده است. سپس اجساد قربانیان سوزانده میشدند و خاکستر آنها دفن یا پراکنده میشد.
یهودیان اروپایی هدف اصلی کشتار و سوزاندن جمعی بودند، که نازیها به آن آخرین چاره یهود میگفتند. دیگر گروههایی که نامناسب و لایق مرگ فرض میشدند، به ویژه، اسلاوها، کولی ها، معلولین، کمونیستها، سوسیالیست ها و همجنس گرایان بودند، که اغلب مورد شکنجه و کشتار قرار میگرفتند. میزان مرگ و میر بین ۱۲ تا ۲۶ میلیون برآورد میشود. به طور عادی شش میلیون یهودی را قربانی میدانند. اعلام رقم شش میلیون با استناد به مدارک قربانیان یهودی کشتار و سوزاندن جمعی است.
روز جهانی قربانیان هالوکاست
در اواخر سال ۲۰۰۵ و در واکنش به اظهارات محمود احمدی نژاد مبنی بر نفی هالوکاست، مجمع عموممی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه ای، هولوکاست را به عنوان يک رويداد تاريخی تصويب کرد و ۱۹۲ کشور جهان، بيست و هفتم ژانويه را برای يادبود قربانيان آن فاجعه، روز بين المللی هالوکاست نامگذاری کردند.
انکارکنندگان هالوکاست
مسئلهٔ هولوکاست و حجم و گستردگی آن همواره از سوی برخی از پژوهشگران تاریخ (معروف به تجدید نظرگرایان) زیر سؤال رفته. در مورد بررسی صحت تاریخی ابعاد این کشتارها حتی کنفرانسی نیز در سال ۲۰۰۶ در تهران برگزار شد. زیر سؤال بردن مسئله مربوط به هولوکاست در برخی کشورها مانند آلمان، فرانسه و اتریش، به دلیل انکار واقعیتهای تاریخی و جلوگیری از یهودستیزی و سواستفاده طرفداران حزب نازی و نژادپرستان از این وقایع جرمِ جدی با جریمه مالی، اجتماعی و حبس در زندان محسوب میشود.




۴. نسلکشی ارمنیها
تاریخ آسیای صغیر
لیدیه داراترین کشور منطقهٔ آسیای کوچک بود. پادشاه لیدی به منظور مقابله با کوروش با فرمانروای اسپارت که از مهمترین شهرهای یونان بود، پیمان دوستی بست. کوروش به لیدیه حمله برد و پایتخت آن یعنی سارد را تصرف نمود. با فتح شهر سارد به عمر امپراتوری بزرگ لیدی پایان داده شد در قرن هفتم پیش از میلاد، یونانیان این سرزمین را به تصرف خود در آورده و با ایران همسایه شدند. آنها شهرهای مهمی از جمله بیزانس یا استانبول فعلی را بنیان نهادند.
امپراتوری روم در سال ۱۹۶ پس از میلاد براین سرزمین تسلط یافت. در سال ۳۹۵ میلادی با تجزیهٔ دولت روم به دو امپراتوری روم شرقی و امپراتوری روم غربی، سرزمینی که شامل ترکیه کنونی است قسمتی از روم شرقی یا بیزانس گردید. پایتخت این دولت شهر بیزانس بود. که در زمان کنستانتین امپراتور روم و با رسمیت یافتن مذهب مسیح تغیر نام یافت و به «کُنستانتینوپولیس» نامور شد. اما ترکان مهاجر که آرام آرام وارد شبه جزیرهٔ آناتولی شده بودند توانستند پس از دو قرن با قدرت تمام این سرزمین را از آن خود کنند تا سرانجام سپاهیان بایزید دوم در سال ۱۴۵۳ شهر مسیحی «کنستانتینوپولیس» را با نام الله و اسلام گشودند و به عمر روم شرقی پایان دادند.
ترکان مهاجر با آمیختهای از فرهنگ ترکی و عربی -اسلامی به نابودی کانونهای فرهنگی و کشتار مسحیان پرداختند. نخستین کار ترکان برداشتن نام کنستانتین و گذاشتن واژه اسلام به جای آن بود و نام پایتخت شد اسلامبول. (چون تازیان حرف پ ندارند به جای آن ب به کار میبرند)
پادشاهان امپراتوری عثمانی همواره سیاست پان ترکیسم گره خورده با پان اسلامیسم را دنبال میکردند و تشکیل یک حکومت ترک بزرگ از غرب آناتولی تا دشت ترکستان چین که همه اقوام ترک زبان را شامل شود و تحت حمایت و رهبری ترکیه باشد را در سر میپروراندند. البته اینان خود را به غلط تورانی نامیدهاند ولی در نظر بیشتر تاریخدانان تورانیان از نژاد ایرانیانند با همان نام و نشان.
اینان توانستند با جنگ و غارت و کشتار متصرفات خود را درشکل گستردهای توسعه دهند. این متصرفات شامل کشورهای فعلی ترکیه، سوریه، عراق، اردن، لبنان، فلسطین، مصر، قسمتهای کناره مدیترانه در افریقای شمالی، قسمت اعظم بالکان و دهها منطقه کوچک و بزرگ دیگر میشد.
به دو دلیل:
بنا بر این طرح نخست کلیه مردان ارمنی از ۱۵ سال تا ۵۰ سال را که توان داشتند، به بهانه بردن به جبهههای نبرد به ارتش فرا خوانده شدند. در آنجا آنها را خلع سلاح کرده و به گردانهای بیگاری در پشت جبهه منتقل کردند. در ۲۴ آوریل ۱۹۱۵، حدود ۳۰۰ نفر از متفکران، نویسندگان، رهبران و سیاستمداران ارمنی در استانبول دستگیر و پس از انتقال به کشتارگاهها بطرز فجیعی بقتل رسیدند. همچنین در همان روز حدود ۵۰۰۰ نفر از ارامنه بی دفاع را در استانبول به کشتارگاه فرستادند که این سرآغاز قتل عام دسته جمعی مردم بی دفاع ارمنی بود به ویژه مردانی که بهعنوان سرباز در پشت جبهه به بیگاری کشیده شده بودند.
ترکان سرمست از کشتار و بوی خون در ۲۷ ماه مه ۱۹۱۵ قانون تبعید ارمنیان به موصل و سوریه را منتشر کردند. ماموران دولت، باشندگان شهرها و روستاهای ارمنی نشین را مجبور به جایی کرده و به دروغ به آنها گفته میشد که چون در منطقه جنگی قرار دارند میبایست برای حفظ جانشان به جاهای امنتری منتقل شوند. به آنها حتی فرصت نمیدادند که غذا و لوازم ضروری را با خود بردارند. آنان گروههای ارمنی را که بیشتر شان زنان، کودکان و سالخوردگان بودند، به طرف صحرای مرکزی سوریه درمنطقه درالزور درنزدیکی شهر حلب راندند که تعداد زیادی از کودکان، پیرزنان و پیرمردان در مسیر راه در اثر گرما، گرسنگی و تشنگی طاقت نیاورده و مردند. از سوی دیگر برای اجرای کامل کشتار ارمنیان مردان را از زن و بچه یشان جدا کرده، بطرز فجیعی قصابی میکردند و زنان و دختران جوان را برای نیات جنسی با خود میبردند. آنهایی هم که از خود مقاومت نشان میدادند، بطور وحشیانهای میکشتند.
دولت ترکیه امروز وجود چنین کشتاری را منکر میشود ومدعی است که در کشمکشهای داخلی و شورش ارمنیان علیه امپراتوری عثمانی نه تنها ارامنه کشته شدند بلکه ترکها هم تلفات داشتهاند که از هر دو گروه فقط ۳۰۰ هزار نفرکشته شدهاند. شور بختانه در غارت و کشتار ارمنیان، کردها که هویتشان به عنوان کرد مورد پذیرش ترکها نبوده و نیست و حتا آنها را به نام ترکان کوهستانی مینامند نقش عمدهای داشته اند.

نسل کشی آسوریان (به سریانی: ܩܛܠܥܡܐ ܕܐܬܘܪܝܶܐ) به کشتار جمعی آسوریان در دولت عثمانی گفته شود. اقامهکنندگان این نظریه بر این باورند که تحت حکومت ترکان جوان آسوریان شمال میانرودان بویژه منطقه حکاری و ارومیه توسط نیروهای ترک و کرد میان سالهای 1914 تا 1918 مورد کوچ اجباری و قتلعام واقع شدند.
دلایلی که برای این کشتارها ارائه میشود متفاوتند، از جمله:
بنا بر ادعای ترکیهایها، مردم دو قوم ارمنی و آسوری تهدیدی برای عثمانیها بشمار میآمدند و به این علت شمار زیادی از آنها به صحرای سوریه منتقل شدند. در این جابجایی انسانهای فراوانی از بیآبی و گرسنگی تلف شدند. ترکیه این مسئله را اتفاقی و ناخواسته عنوان میکند.
به نقل از منابع آسوری در سال 1918 در منطقه خوی در شمال غربی ایران نیز گروههای کرد و عثمانی به کشتار آسوریان دست زدهاند.
شاهدان عینی و منابع
نویسنده ایرانی، محمدعلی جمالزاده که در آن زمان از برلن رهسپار بغداد بوده این رویدادها را از نزدیک دیده و مشاهدات خود را ثبت کرده است. همچنین عبدالحسین شیبانی وحیدالملک در کتاب خود به نام خاطرات مهاجرت (ص 87) مشاهدات عینی خود در این باره را باد کرده و از کوچاندن اجباری مردم مسیحی از سوی عثمانیان و بدرفتاری و تلف شدن زنان و کودکان در بیابان شمال سوریه گزارش میدهد.
کردهای آناتولی نیز در کشتار مسیحیان منطقه نقش داشتهاند.
(از ویکی پدیا)

ماده 2 (ممنوعيت تبعيض)
ماده 3 (نفع کودک)
ماده 4 (وظايف دولتها)
ماده 5 (حقوق والدين)
ماده 6 (حق زندگی)
ماده 7 (حقوق مربوط به تولد)
ماده 8 (حفظ هويت شخصی)
ماده 9 (جدايی از پدر و مادر)
ماده 10 (رساندن اعضای خانواده به هم)
ماده 11 (کودک ربايی)
ماده 12 (آزادی عقيده)
ماده 13 (آزادی آگهانش)
ماده 14 (آزادی مذهب، وجدان و افکار)
ماده 15 (آزادی تشکيل انجمن و گروه)
ماده 16 (حفظ محدوده خصوصی)
ماده 17 (استفاده از وسايل ارتباط گروهی)
ماده 18 (نگهداری کودک توسط والدين)
ماده 19 (حمايت کودکان در برابر سوء استفاده)
ماده 20 (حمايت کودک در دوران جدايی از والدين)
ماده21 (ضمانت های قانونی فرزندخواندگی)
ماده 22 (حقوق پناهنده)
ماده 23 (حقوق کودکان معلول)
ماده 24 (مراقبتهای بهداشتی)
ماده 25 (کنترل و رسيدگی منظم به مکان نگهداری)
ماده 26 (بيمه و خدمات اجتماعی)
ماده 27 ( استاندارد و سطح زندگی)
ماده 28 (حق آموزش و پرورش)
ماده 29 (اهداف تربيتی)
ماده 30 (حمايت از اقليت ها)
ماده 31 (حق بازی و اوقات فراغت)
ماده 32 ( ممنوعيت استثمار)
ماده 33 (حمايت در برابر مواد مخدر)
ماده 34 (حمايت در برابر سوء استفاده جنسی)
ماده 35 (خريد و فروش انسان)
ماده 36 (حمايت در برابر انواع ديگر استثمار)
ماده 37 (ممنوعيت شکنجه، تضمين قانونی در اجرای مجازات)
ماده 38 (حمايت در انجام خدمت وظيفه)
ماده 39 (بازسازی اجتماعی كودكان آسيب ديده)
ماده 40 (بازسازی اجتماعی كودكان مجرم)
ماده 41 (برتری حقوقی برخی از كشورهای دنيا)

بخش دوم عهدنامه
ماده 42 (معرفی عهدنامه)
ماده 43 (كميسيون حقوق كودكان)
ماده 44 (گزارش دهی و گزارش گيری)
ماده 45 (وظايف ارگان های ويژه سازمان ملل)
بخش سوم عهدنامه
ماده 46 (امضاها)
ماده 47 (تاييد رسمی)
ماده 48 (پذيرش اين پيمان نامه)
ماده 49 (قدرت اجرايی)
ماده 50 (تغييرات)
ماده 51 (قيد وشرط)
ماده 52 (استعفا)
ماده 53 (نگهداری)
ماده 54 (امانت)
پيمان نامه از طرف مجمع عمومی سازمان ملل در تاريخ بيستم نوامبر سال 1989 ميلادی تصويب شد.
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب هم صداییها پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره
همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن
تو روزنامه نمی خونی نهنگا خود کشی کردن
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبا لب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانست
تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس
کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا

عکس از ماندانا (آهای مردم دنیا)
روز زن در ایران باستان
از گذشتگان دور روز زن را در اسفندگان پنجم اسفند برگزار میکردند. این روز سپندارمزد نامیده میشود که نگهبان زمین است، از آنجایی که زمین همانند زنان باروری دارد، این جشن برای گرامیداشت زنان نیکوکار برگزار میشود، واژه سپندارمزد در اوستا به معنی فروتنی و بردباری است. در این روزها مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پیشکشهایی دریافت میکنند و زنان نیکوکار، پاکدامن و پرهیزگار مورد تشویق قرار میگیرند. در سفره این جشن جامی از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جزآنها میوههای فصل به ویژه انار و سیب، شاخههای گل، شربت و شیرینی، برگهای خشک آویشن با دانههایی از سنجد و بادام در چهارگوشه سفره قرار میدهند مواد خوشبو و کندر بر روی آتش میگذارند و مقدارکمی از هفت گونه حبوبات و دانهها که در جشن مهرگان برای سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار دادهاند میگذارند. اسفندگان از جمله جشنهای ماهیانهای است که اطلاع دقیقی از گذشته برپایی آن مکتوب نیست. امابنابر گفته ابوریحان بیرونی در ایران قدیم جشنی با نام مزدگیران با مردگیران در بین مردم رواج داشته است. از ویژگیهای این جشن که زمان برگزاری آن 5 روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت کامل زنان از کارو تلاش و کوشش و فرمانبرداری کامل مردان از زنان بوده است. در این چند روز به پاس تلاش یک ساله زنان، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیتهای یک زن را تجربه میکردند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلی این جشن به شمار رفته است. این جشن به نام «سپنته آرمئی تی» نگهبان زمین نام گرفته است. در کتابهای مربوط به آیین زرتشتیان آمده است: «سپنته آرمئی تی، فروزهای است با ویژگیهای زنانه و مادرانه یعنی مهرو عشق بی پایان و تواضع و فروتنی که به راستی زمین نمادی نیکو بر آن است.» طبق سالنامه زرتشتی، روز اسفند از ماه اسفند یعنی پنجمین روز از این ماه و بنابر تقویم امروزی، 29 بهمن ماه روز سپاسداری از جایگاه زنان و مادران است. براساس سنت باستانی، مردان و فرزندان زرتشتی در روزسپنته آرمئی تی که مظهرایمان، مهرو محبت و حامی زنان نیک است، به همسران و مادران خود هدایایی تقدیم میکنند و برگزاری مراسم جشن و سرور در این روز ضروری است. به این ترتیب از محبت و مهربانی زنان سپاسگزاری میشود. در این روز خاص همچنین انجام کارهای خانه به عهده مردان است و زنان با پوشیدن لباسهای نو، مورد تکریم قرار میگیرند. در مراسم جشن اسفندگان در آیین زرتشت همچنین زنان پاکدامن و پرهیزگارکه به تربیت فرزندان نیک پرداختهاند و این فرزندان به عنوان شخصی نیک شناخته شدهاند، تشویق میشوند. روز اسفندگان متعلق به همه ایرانیان است همان گونه که زنان زرتشتی دور یک سفره حلقه میزنند وبرای دوری خشم و نفرت از سرزمین شان دعا میخوانند.
در جواب یکی دیگه از دوستان هم باید بگم فعالیت من قومی نیست و هدف من حقوق بشر برای خانواده شش و نیم ملیاردیم در سراسر کره زمینه -آیا اشکالی داره که یک انسان کرد باشم؟! ( البته اول انسان هستم)
قبلا نوشتم دوباره تکرار میکنم هدف من برقراری صلح و دموکراسی و حقوق بشر در سرتاسر دنیاست
همتون رو دوست دارم![]()
به مناسبت روز جهانی زبان مادری (۲ اسفند ـ ۲۱ فوریه) تصمیم گرفتم به طور مختصر الفبا و خط کردی رو اینجا بنویسم ، از هم میهنان عزیز ترک ، بلوچ ، ارمنی و... میخوام اگه اطلاعاتی در مورد زبون و نژادشون دارن من رو کمک کنن.
الفبای کردی (اینا رو بر اساس اطلاعات خودم نوشتم)
زبان کردی به 2 شیوه نوشته میشه
1. با رسمالخط لاتین که در ترکیه و امروزه تو عراق هم رایجه
2. رسمالخط عربی (مثل الفبای فارسی) که شامل27 حرف هستش که عبارتند از:
ءا ، ب ، پ ، ت ، ج ، چ ، ح ، خ ، د ، ر ، ز ، ژ ، س ،
ش ، ع ، غ ، ف ، ڤ ، ق ، ک ، گ ، ل ، م ، ن ، و ، ﻫ ،
ی
توضیحات: من اینجا الفبا و تلفظ در زبان کردی رو به طور خلاصه توضیح میدم:
1. در کردی حروف «ث ، ذ ، ص ، ض ، ط ، ظ» وجود ندارن و:
«ث ، ص» به صورت «س»
«ذ ، ض ، ظ» به صورت «ز»
«ط» به صورت «ت» نوشته میشه.
2. حروف صدادار در کردی مثل انگلیسی به صورت یه کاراکتر نوشته میشن:
«فتحه ــَ» به صورت «ه»
«کسره ــِ» به صورت «ێ»
«ضمه ــُ» به صورت «ۆ» نوشته میشه
همچنین حروف صدادار کشیده:
«ا» به صورت «ا»
«ی» به صورت «ی»
«و» به صورت «وو» نوشته میشه.
3. حرف «ا» هیچوقت در اول کلمه نمیاد و حرف «آ» در الفبای کردی وجود نداره
«اَ» به صورت «ئه»
«اِ» به صورت «ئێ»
«اُ» به صورت «ئۆ»
«آ» به صورت «ئا»
«ای» به صورت «ئی»
«او» به صورت «ئوو» نوشته میشه.
4. جدای از حروف صدادار«ه ، ێ ، ۆ ، ا ، ی ، وو» حرف صدادار «و» هم در زبان کردی
هست که مثل «ۆ» ولی خفیفتر و کوتاهتر تلفظ میشه ، همچنین حروف صامتی که به دنبال هم میان و هیچ
حرف صداداری مابینشون نیست به حالتی بین سکون و کسره خیلی سریع تلفظ میشن.
5. حروف بی صدا(صامت): «ب ، پ ، ت ، ج ، چ ، خ ، د ، ز ، ژ ، س ، ش ،
ف ، ق ، ک ، گ ، م ، ن ، ﻫ ، ی» تقریبا مثل فارسی تلفظ میشن.
6. حروف «ر ، ل» در کردی به 2 صورت نوشته و خونده میشن:
«ر» نازک (مثل تلفظ «ر» در فارسی)
«ڕ» پر و مشدد (مثل تلفظ «R» در ایتالیایی)
«ل» نازک (مثل تلفظ «ل» در فارسی)
«ڵ» پر و مشدد (مثل تلفظ عربی حرف «ل» در کلمه «الله»
7. حرف صامت «ڤ» (مثل تلفظ فارسی «و» در کلمه «گاو»
حرف صامت «و» (مثل تلفظ انگلیسی حرف «W» در کلمه «Word»
8. حروف « ح ، ع ، غ» مثل عربی تلفظ میشن.
دوستت میدارم
اما خوش ندارم
که مرا در بند کنی
بدان سان که رود
خوش ندارد در نقطه ای واحد
از بسترش اسیر شود
آبشار باش یا دریاچه ابر باش یا بند آب
تا آبهای رودخانه ی من
از صخره های آبشار تو بگذرد
و به راه خود برود
تا آبهای رودخانه ی من
از صخره های آبشار تو بگذرد
و به راه خود برود
تا آبهای رودخانه ی من
در دریاچه تو گرد آید
بگذرد و به راه خود برود
دوستت میدارم
اما نمیتوانی مرا دربند کنی
همچنان که آبشار نتوانست
همچنان که دریاچه و ابر نتوانست
پس مرا دوست بدار
آنچنان که هستم
*لحظه ای گریز پا*
محبوب من
آیا نمیبینی؟
کوششی است مایوسانه
برای دربند کردن دانه انگوری
گریزپا؟
پس مرا دوست بدار
آنچنان که هستم! و در به بند کشیدن روح و نگاه من
مکوش
ومرا بپذیر
بسان آبشارها
بند آبها
دریاچه ها و بدان که چگونه راهم را
به سوی پذیرش ببینهایت
می یابم!
( غاده سلمان)
زبان کردی
زبان کردی یکی از زبانهای هند و اروپاییه که در شاخه هند و ایرانی و زیر شاخه ایرانی در کنار زبانی همچون فارسی قرار داره اما مانند دیگر زبانها دچار دگرگونی شده تحت تاثیر زبانهای سامی و بومی منطقه ( همچون سومری و ...) قرار گرفته ار حمله اعراب و مغولان بی بهره نبوده ( البته نسبت به زبان فارسی کمترین واژه های عربی توش هست) تحت سلطه پارسها ، روم و یونان و مقدونیها و همچنین اسلام و ترکان عثمانی و... بوده.
زبان کردی خیلی پیچیده و گستردس به طوری که ۲ تا کرد از ۲ منطقه متفاوت (مثلا یه سنندجی و یه کرد سوریه) به سختی میتونن منظور هم رو درک کنن و بعضی وقتها شاید از ۱۰۰ کلمه ۱ کلمه رو بفهمن!
در دسته بندی زبان کردی نظریه های مختلفی هست مثلا برخی گویش لری رو از لهجه های زبان کردی می دونن و یا بعضی ها اعتقاد دارن زبان کردی یک زبان نیست بلکه یکی از لهجه های زبان فارسیه
بگذریم به هر حال اینجا من یه دسته بندی کلی رو از کردی به عنوان یک زبان آریایی بهتون میدم:
اصولا زبان کردی رو به 3 دسته اصلی تقسیم میکنن:
1 کردی شمالی : که بخش اعظم مردم کرد به این لهجه صحبت میکنن که به گویشهای :کرمانجی ، زازایی ، بادینی و.... تقسیم میشه و بیشتر در جنوب و شرق ترکیه ، شمال سوریه ، و در مناطق هم مرز ایران وعراق با ترکیه تکلم میشه کردهای تبعیدی ساکن شمال خراسان هم شامل این دستن.
2 کردی میانه: که در ایران در استانهای کردستان و آذربایجان غربی و در بیشتر مناطق کردستان عراق تکلم میشه این دسته از زبان کردی به سورانی یا موکریانی هم مشهوره این لهجه زبان رسمی ادبی و نوشتاری کردی در ایران هستش این دسته از زبان کردی به حالتهای مختلف رایجه مثلا در عراق یه کم حالت عربی به خودش گرفته توی مهاباد خالصتر تکلم میشه و در سنندج و اطرافش به گویش اردلانی مشهوره
3 کردی جنوبی: در ایران در منطقه کرمانشاهان و ایلام و در عراق در مناطق هم مرز با استان کرمانشاه تکلم میشه از گویشهای این زبان میتونم : گورانی ، لکی ، کلهری و اورامی رو اسم ببرم ( البته برخی اورامی رو یه گویش جدا و بعضیهام اون رو جزیی از کردی میانه میدونن).
مردم کرد
حدود دوسوم کرها در جنوب و شرق ترکیه ( حدود ۲۰ استان) ساکن هستن بقیه هم در غرب ایران ( استانهای آذربایجان غربی ، کردستان ، کرمانشاه ، ایلام و کردهای کوچانده شده در زمان صفوی در خراسان شمالی) و در شمال عراق ( حکومت فدرال کردستان عراق به مرکزیت شهر اربیل) و شمال و شمال شرق سوریه و به صورت پراکنده در ارمنستان و لبنان و..... زندگی می کنن.
وضعیت حقوق بشر کردهای سوریه (از دانشنامه ویکی پدیا)
سوریه کشوری است با گروههای نژادی و قومیتهای گوناگون. در اين كشور به طور عمده عربها که حدود 90% جمعیت کشور را تشکیل میدهند زندگی میکنند (این تعداد شامل 400 هزار پناهنده فلسطینی نیز هست). کردها که 10% باقیمانده جمعیت را تشکیل میدهند از تبار آریایی هستند و بیشتر در نواحی شمال شرقی و شمالی کشور زندگی میکنند. همچنین در این کشور اقلیتهای کوچک زبانی آرامی (آشوری) و ارمنی نیز زندگی ميكنند.
وضعیت کردها در سوریه نسبت به دیگر کشورها ناگوارتر گزارش شدهاست. حکومت بعثی سوریه، برای این کشور که محل سکونت اقوام و گروههای زبانی متفاوت است تنها یک هویت میشناسد و آن هویت عربی است. موجودیت جامعه دو میلیونی کردها (و به قول منابع محلی ۳ الی ۴ میلیون) که ۱۰٪ ساکنین سوریه (با جمعیت ۱۹ میلیون) را تشکیل میدهند، همواره از جانب حکومت خاندان «اسد» انکار شدهاست. کردها، (همانطور که در ترکیه و عراق)، بزرگترین گروه اقلیت نژادی در سوریه نیز هستند.
علیرغم اینکه نواحی کردنشین آن فقیرترین قسمتهای این کشور است در سال ۱۹۶۲ حکومت سوریه حق شهروندی صدها هزار تن از کردها را سلب نمود و حتی آنان را از آمار کشور نیز حذف کرد، که البته این تعداد، اکنون پس از گذشت بیش از ۴۰ سال افزایش یافتهاست. این تعداد از کارت شناسایی ملی (ID) محرومند که برای ضروری ترین، ابتداییترین و حیاتیترین نیازهای خود همچون تحصیل، معالجه و غیره... ضروری است.
در ۲۹ ژانویه ۲۰۰۶ برخی منابع اعلام داشتند که سوریه قصد بازگردانی حق شهروندی به افراد نامبرده را دارد.
بعد از اینکه حافظ الأسد، رهبر حزب بعث، در سال ۱۹۷۰، به سمت رئیس جمهوری سوریه رسید سرکوب و خفقان کردها و دیگر اقلیتهای این کشور، به طور قابل ملاحظهای تشدید یافت. بعثیهای سوریه عملیاتی مشابه و همزمان با صدام حسین رهبر حزب بعث عراق و رئیس جمهور وقت این کشور که در کردستان عراق انجام میداد و حملات یا عملیات تعریب (عربی کردن منطقه) نامیده میشد را شروع کردند.
در مارس ۲۰۰۴ به دنبال یک مسابقه محلی فوتبال در شهر کردنشین قامشلی، نیروهای نظامی سوریه به سرکوب و کشتار مردم این شهر پرداختند که منجر به چندین روز درگیری میان مردم و نیروهای مسلح حکومتی شد و بیش از ۳۰ کشته و صدها مجروح به جای گذاشت و شمار بیشتری نیز بازداشت و روانه زندانها شدند.
به مناسبت صد و چهارمین سال تولد صادق هدایت زندگیانمش رو اینجا گزاشتم بخونید:
بیوگرافی:
از کودکی تا آغاز جوانی
صادق هدایت در هفده فوریهٔ ۱۹۰۳(۲۸ بهمن ۱۲۸۱) در تهران در خانوادهای اصلونسب دار و متشخص متولد شد. پدرش هدایتقلیخان (اعتضادالملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبرالسلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضادالملک بود. جد اعلای صادق رضاقلیخان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتابهایی چون مجمع الفصحا و اجملالتواریخ بود. صادق کوچکترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگتر از خود داشت.
صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال ۱۹۱۴ به دارالفنون رفت ولی در سال۱۹۱۶ .....( اگه بقیش رو میخاین روی ادامه مطب کلیک کنید)
اینجا می تونید بوف کور رو بخونید:
http://www.mediya.net/perlan/farsi/s-hedayat/boofe-koor-270305.htm

پرواز را بخاطر بسپار
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
داشتم نظرات رو می خوندم شما خیلی به من لطف دارین ولی یکی از نظرها توجه منو جلب کرد
دوست خوبم شمال (شه مال) از کردستان باید بگم می بایست همه ی وبلاگ من رو می خوندی از نوشتت معلومه آدم 2 آتیشه ای هستی (البته با عرض معذرت) من هم قبلا مثل تو فکر می کردم ولی الآن یاد گرفتم دنبال احساساتم نرم.
در مورد منشور حقوق بشر کورش نوشته بودی باید بگم اولا من این متن رو از روی دانشنامه معتبر اینترنتی ویکی پدیا گرفتم و تو وبلاگم گذاشتم و تا جایی که من اطلاع داشته باشم این متن در سازمان ملل به همه ی زبانهای دنیا ترجمه شده در ثانی من به هیچ وجه کسانی رو که دم از کورش کبیر و شکوه هخامنشیان و اینجور حرفها میزنن رو تایید نمیکنم هرکسی می تونه هر شخص یا چیزی رو ستایش کنه من نمی خواستم مستقیما اسم شخصی رو بیارم ولی تو مجبورم کردی بگم
برای مثال شاه فقید ایران فکر نکنم مثل کورش عمل کرده باشه اگه مثل کورش عمل می کرد هیچوقت شخصی مثل قاضی محمد بنیانگذار و رهبر جمهوری کردستان رو اعدام نمی کرد یا به خفقان و سرکوب علیه کردها در زمان حکومتش دست نمی زد ( بر اساس شنیده ها) و یا اقدامات دیگه....
کی گفته اونهایی که به قول تو نوروز خونین رو تو سنندج راه انداختن (من نشنیدم) به گفته های کورش عمل کردن؟!!
اینقدر به فکر کینه ورزی و انتقام نباشیم بیاید به صلح و دوستی فکر کنیم
شه مال جان منتظرت هستم![]()
تاریخچه
در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲)به هنگام کاوشها در بابِل در میان رودان (بین النهرین)، باستان شناس ایرانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک از گل پخته (۲۳ سانتیمتر)، یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی متر طول و۱۱ سانتی متر عرض دارد و در حدود۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شدهاست. بررسیها نشان داد که نوشتهای استوانه مربوط به سال ۵۳۹ (پ.م) از سوی گوروش بزرگ پس از شکست بخت النصر و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شدهاست و به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شدهاست. استوانه یافت شده در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری میشود. ازسوی دیگر در سالهای کنونی آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانهای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل میدانستند، پارهای از استوانه کوروش بزرگ است که از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ آن میباشد. از این رو این قسمت که در دانشگاه ییل(Yale) آمریکا نگهداری میشد، به موزه لندن گسیل و به استوانه اصلی پیوست گردید. کوروش بزرگ بعد از خاتمه زمستان در اولین روز بهار، در بابل تاجگذاری کرد. شرح کامل تاج گذاری کوروش و حوادث آن دوران، به صورت مفصل توسط «گزنفون» سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ظبط و بیان شدهاست .کوروش بعد از تاجگذاری، در معبد مردوک خدای بزرگ بابل، منشور آزادی نوع بشر را قرائت نمود .متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود. تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر «اور» کتبیهای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد، همان متن منشور آزادی نوع بشر، کوروش میباشد. این لوح در حال حاضر یکی از با ارزش ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا از آن نگهداری میشود. فرمان حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ و مایه مباهات و سرافرازی ایرانیان یاد میشود. کوروش، موسس پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین انهرین) و آموزش همزیستی عقیدتی به انسانها، مردوخ که کهن ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، در پیشگاهش کرنش کرده بر دستش بوسه زد و او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمینها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.
جایگاه
این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، میتواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجهاست، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنویتر میاید.با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود میکند. این لوح با عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته میشود لوح کوروش که پس از تسخیر بابل و شکست بخت النصر توسط کوروش به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده بود نخستین بیانیه حقوق بشرجهانی است که کوروش در آن همه طوایفی را که در زمان امپراتوری بابل به اسارت درآمده بودند آزاد و به آنها اجازه نقل مکان و زندگی آزاد در هرکجای امپراتوری خود را داد. کوروش پادشاه بزرگ ایران قوم یهود را نیز از اسارت امپراتوری بابل آزاد کرد. در این کتبیه کوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر، جد اول، دوم و سوم خویش را نام میبرد و اعلام میدارد که پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه (کشورهای اطراف ایران) میباشد، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش اعلام میدارد :
ترجمه
بر گردان منشور کوروش بزرگ نشان داد که نخستین منشور جهانی حقوق بشر را ایرانیان در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بیان نموده و مورد اجرا گذاردهاند. در سال ۱۳۴۸ خورشیدی (۱۹۶۹م)پس از گذشت ۲۵۰۷ سال پس از صدور فرمان مزبور، نمایندگان کشورهای گوناگون با قرار گرفتن بر آرامگاه کوروش هخامنشی در پاسارگاد از او به عنوان نخستین پایه گذار حقوق بشر و آزادی انسان، قدردانی کردند. تاکنون یکبار در سال ۱۹۷۱ مسئولان موزه بریتانیا این لوحه را به درخواست حکومت ایران به تهران قرض دادند که مخالفت دولت انگلیس با این اقدام سبب بروز تنش میان مسئولان دولتی و موزه بریتانیا شده بود.
در روزگاری که کوروش بزرگ به نمایندگی ایرانیان، منشور حقوق بشر و آزادی انسان را فرستاد فخر مردمان و شاهان دیگر کشتن، سوختن و ویران کردن بود. متن این منشور چنین است :
«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. برده داری را بر انداختم، به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. ... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه¬های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند ... من برای همه مردم جامعهای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم. من به تمام سنتها، و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم احترام میگذارم. همه¬ی مردم در سرزمینهای زیر فرمان من در انتخاب دین، کار و محل زندگی آزادند. تا زمانی که من زنده¬ام هیچکس اجازه ندارد اموال ودارایی¬های دیگری را با زور تصاحب کند. اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند. هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شدهاند تنبیه شود. من جلوی برده¬داری و برده¬فروشی از زن و مرد را می¬گیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود. شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاه¬های آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شدهاند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.»
یادآوری این نکته ضروری است که بسیاری از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر از قبیل برابری زن و مرد، آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی کار، آزادی مسافرت، آزادی در انتخاب همسر و خیلی از آزادیهای دیگر که در منشور حقوق بشر آمده ریشه در گاتهای زرتشت دارند .
ذهن باز ودست محتاط
دست باز و ذهن محتاط
..............................
..............................
..............................
..............................
..............................
.............................
درجا بزن ،راه بسته س
ماده 1 تمامی انسانها با منزلت و حقوقی يکسان به دنيا میآيند. همگی از موهبت عقل و وجدان برخوردارند و همگان بايد نسبت به يکديگر چونان برادر رفتار کنند.
ماده 2 هرکس بدون هيچگونه تمايزی ازحيث نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، مذهب، باور سياسی يا هر باور ديگری، خاستگاه ملی يا اجتماعي، دارايی و ولادت يا هر موقعيت ديگری از حقوق و آزادی هايی که در اين اعلاميه برشمرده شده است برخوردار است. بعلاوه هيچگونه تمايزی نبايد بر پايهٔ موقعيت سياسي، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی که شخص بدان تعلق دارد قايل شد، خواه مستقل باشد، خواه تحت قيمومت کشوری ديگر باشد، خواه غيرخود مختار باشد و يا از حيث تماميت ملی تحت هرگونه محدوديتی باشد.
ماده 3 هرکس حق حيات، آزادی و برخورداری از امنيت شخصی را دارد.
ماده 4 هيچکس را نبايد در بيگاری بردگی نگاه داشت؛ برده داری و تجارت برده بايد در تمامی اشكال آن ممنوع گردد.
ماده 5 هيچکس را نبايد مورد ظلم و شكنجه و رفتار يا کيفری غير انسانی و يا تحقيرآميز قرار داد.
ماده 6 هرکس حق دارد که درهرکجا بهعنوان شخص در پيشگاه قانون به رسميت شناخته شود.
ماده 7 همگان در پيشگاه قانون يکساناند و حق دارند بدون هيچگونه تبعيضی از پشتيبانی قانون برخوردارشوند. همه حق دارند تا در برابر هرگونه تبعيضی که ناقض اين اعلاميه باشد ونيز در برابر هرگونه تحريکی که به هدف چنين تبعيضی صورت گيرد از پشتيبانی يکسان قانون برخوردار شوند.
ماده 8 هرکس حق دادخواهی از محاکم صالحه ملی را در برابر اعمالی دارد که ناقض حقوق بنيادينی است که قانون اساسی يا هرقانون ديگری به او اعطا نموده است.
ماده 9 هيچکس را نبايد خودسرانه دستگير، توقيف يا تبعيد کرد.
ماده 10 هرکس حق دارد با مساوات کامل ازامکان دادرسی منصفانه و علنی توسط يک محکمه مستقل و بیطرف برای تعيين حقوق و تکاليف خويش و يا اتهامات جزايی وارده بر خود برخوردار شود.
ماده 11 بند 1) هرکس که به ارتکاب جرمی متهم میشود اين حق را دارد که بيگناه فرض شود تا زمانی که جرم او بر اساس قانون در يک دادگاه علنی که درآن تمامی ضمانتهای لازم برای دفاع او وجود داشته باشد ثابت شود.
بند2) هيچکس را نبايد به دليل انجام يا خودداری از انجام عملی که در هنگام ارتکاب، طبق قوانين ملی ويا بين المللی جرم محسوب نمیشده است مجرم شناخت و نيز کيفری شديدتر از آنکه درزمان ارتکاب جرم قابل اجرا بوده نبايد اعمال شود.
ماده 12 هيچکس نبايد در معرض مداخلهٔ خودسرانه در زندگی شخصي، خانواده، خانه يا مکاتبات خود قرار گيرد و يا اينکه شرف و آبروی او مورد تعرض قرار گيرد. هرکس حق دارد که از حمايت قانون در برابر چنين مداخلهها و تعرضهايی برخوردار گردد.
ماده 13 بند1) هرکس حق دارد در محدودهٔ مرزهای هر کشور آزادانه رفت و آمد و اقامت کند.
بند2) هرکس حق دارد کشوری - ازجمله کشور خود- را ترک گفته و يا به کشور خود بازگردد.
ماده 14 بند 1) هرکس که تحت پيگرد باشد حق دارد که از کشورهای ديگر طلب پناهندهگی نمايد و يا اينکه از پناهندگی برخوردارشود.
بند2) اين حق در صورتی که پيگرد، حقيقتاً ناشی از جرمهای غير سياسی يا اعمال مغاير با اهداف و اصول سازمان ملل متحد باشد قابل استناد نيست.
ماده 15 بند1) هرکس حق بهرهمندی از تابعيت ( مليت) را دارد.
بند2) هيچکس را نمیتوان خودسرانه از تابعيت (مليت) خود محروم نمود و يا اينکه حق تغيير تابعيت ( مليت) را از وی سلب نمود.
ماده 16 بند 1) هرمرد وزن بالغی بدون هيچگونه محدوديتی از حيث نژاد، مليت و مذهب حق ازدواج وتشکيل خانواده را دارد. مرد وزن در ازدواج، در طول دورهٔ ازدواج و فسخ آن از حقوقی يکسان برخوردارند.
بند 2) ازدواج بايد با آزادی و رضايت کامل مرد و زن انجام گيرد.
بند3 ) خانواده، واحد گروهی طبيعی و بنيادين جامعه است و حق برخورداری از حمايت جامعه و حکومت را دارد.
ماده 17 بند1) هرکس به تنهايی يا همراه با ديگران حق مالكيت را دارد.
بند 2) هيچکس را نبايد خودسرانه از حق مالكيتش محروم کرد.
ماده 18 هرکس حق دارد ازآزادی انديشه، وجدان و مذهب بهرهمند گردد، اين حق شامل آزادی تغيير مذهب يا باور و نيز آزادی اظهار مذهب يا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نيايش و بجای آوردن آيينها چه به تنهايی و چه بهصورت جمعی نيز میگردد.
ماده 19 هرکس حق آزادی عقيده و بيان دارد؛ اين حق دربرگيرندهٔ آزادی ِ داشتن عقيده بدون مداخله، و آزادی درجست و جو، دريافت و انتقال اطلاعات و عقايد از طريق هر نوع رسانهای بدون در نظر گرفتن مرزها میشود.
ماده 20 بند1) هرکس حق آزادی تجمع و ایجاد تشكل مسالمتآميز را دارد.
بند2) هيچکس را نبايد مجبور به عضويت در يک تشكل کرد.
ماده 21 بند1) هرکس حق دارد درحکومت کشور خود، خواه بهطور مستقيم و خواه به واسطهٔ نمايندهگانی که آزادانه انتخاب شوند مشارکت کند.
بند2) هرکس حق دسترسی ِ يكسان به خدمات عمومی در کشورش را دارد.
بند3) ارادهٔ مردم بايد اساس قدرت حکومت باشد؛ اين اراده بايد از طريق انتخابات ادواری و سالمی ابراز شود که با حق رای همگانی و يكسان و با استفاده از رای مخفی يا روشهای رایگيری آزاد برگزار شود.
ماده 22 هرکس بهعنوان عضوی از جامعه حق برخورداری از امنيت اجتماعی را دارد و مجاز است تا از طريق تلاشهای ملی وهمکاريهای بينالمللی مطابق با تشكيلات و منابع هر کشور حقوق اقتصادي، اجتماعی و فرهنگی را که لازمهٔ منزلت و رشد آزادانهٔ شخصيت اوست را عملی کند.
ماده 23 بند1) هرکس حق کارکردن، انتخاب آزادانهٔ شغل، برخورداری از شرايط منصفانه و رضايتبخش برای کار و برخورداری از حمايت دولت در برابر بيکاری را دارد.
بند2) هرکس بدون هيچگونه تبعيض حق بهرهمندی از دستمزدی يكسان در برابر کار يكسان را دارد.
بند3) هرکس که کار میکند حق دارد تا از دستمزدی منصفانه و رضايتبخش برخوردار گردد آنگونه که تامين کنندهٔ زندگی خود و خانواده وی به طريقی شايستهٔ منزلت اجتماعی باشد و درصورت لزوم با ديگر شيوههای حمايت اجتماعی تکميل شود.
بند4) هرکس حق دارد اتحاديهای برای حمايت از منافع خود تشكيل دهد و يا در چنين اتحاديههايی عضو شود.
ماده 24 هرکس حق استراحت کردن و فراغت و نیز تحديد ساعات کار در حد معقول و برخورداری ازتعطيلات ادواری با دريافت دستمزد را دارد.
ماده 25 بند1) هرکس حق دارد از سطح معيشتی کافی برای سلامتی و رفاه خود و خانوادهاش از قبيل خوراک، پوشاک، مسکن و مراقبتهای پزشكی و خدمات اجتماعی ضروری بهره مند گردد و حق دارد به هنگام بيكاری، بيماري، از کارافتادهگی، بيوهگی و سالخوردهگی يا فقدان وسيلهٔ امرار معاش و گذران زندهگی که خارج از اختيار وی است تامين گردد.
بند2) مادران و کودکان حق دارند از مراقبتها و کمکهای ويژه برخوردار شوند. همهٔ کودکان خواه ثمرهٔ ازدواج باشند و خواه ثمرهٔ روابط خارج از ازدواج باشند بايد از حمايتهای اجتماعی يكسان بهرهمند شوند.
ماده26 بند1) هرکس حق تحصيل دارد. تحصيل لااقل در مراحل ابتدايی و پايه بايد رايگان باشد. تحصيلات ابتدايی بايد اجباری باشد. آموزشهای فنی و حرفهای بايد دردسترس عموم قرار گيرد و آموزش عالی بايد برای همه و براساس شايستگی دردسترس باشد.
بند2) آموزش بايد در جهت رشد کامل شخصيت انسانی و تقويت احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد. بايد تفاهم، مدارا و مودت ميان تمامی ملل، گروههای نژادی و مذهبی را ارتقاء داده و فعاليتهای سازمان ملل متحد در جهت پاسداری از صلح را تسريع بخشد.
بند3) والدين در گزينش نوع آموزش فرزندانشان حق تقدم دارند.
ماده 27 بند 1) هرکس حق دارد در حيات فرهنگی جامعه مشارکت کند و از هنر و پيشرفتهای علمی و فوايد آن بهرهمند شود.
بند2) هرکس حق دارد از منافع معنوی و مادی هر محصول علمي، ادبی يا هنری که خود پديد آورندهٔ آن است استفاده کند.
ماده 28 هرکس حق برخورداری از نظمی اجتماعی يا بينالمللی را دارد که در آن حقوق و آزادیهای مورد اشاره در اين اعلاميه بهطور کامل قابل اجرا باشد.
ماده 29 بند1) هرکس در قبال جامعهای که در آن رشد آزادانه و کامل شخصيت وی ممکن باشد وظيفهای دارد.
بند2) برای اجرای اين حقوق، هرکس فقط بايد در برابر محدوديتهايی قرار گيرد که توسط قانون صرفاً به هدف تامين شناسايی و احترام به حقوق و آزادیهای ديگران و برآوردن مقتضيات منصفانه اخلاق، نظم عمومی و رفاه همگانی دريک جامعه دمکراتيک تعيين میشود.
بند3) اين حقوق و آزادیها در هيچ موردی نبايد خلاف اهداف و اصول سازمان ملل متحد باشد.
ماده 30 هيچيک از مفاد اين اعلاميه نبايد به گونهای تفسير شود که برای دولت، گروه يا شخصی حقی قائل شود که بهموجب آن بتواند به اقدامی در جهت پايمال کردن هريک از حقوق و آزادیهای مورد اشاره در اين اعلاميه دست یازد.
چه عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار